۳۱ شهریور ۱۳۹۰ ه‍.ش.

مباحثه آیت الله خامنه ای و میرحسین موسوی در مورد قانون اساسی - سال 1368

در جلسه سوم بازنگری قانون اساسی که در خرداد ماه 1368 برگزار شد، آیت الله خامنه ای ، رئیس جمهور وقت و مهندس میرحسین موسوی، نخست وزیر به بیان دیدگاههای خود پیرامون اصلاح موادی از قانون اساسی در خصوص اختیارات رئیس جمهور و نخست وزیر پرداختند که نظر به اهمیت تاریخی این مباحث، پارسینه آن را منتشر می کند.

متن کامل سخنرانی ها بدین شرح است:

ميرحسين موسوي-بسم الله الرحمن الرحيم ، بنده در مخالفت با آن طرح اول و موافقت با طرح دوم صحبت ميكنم.

در مقدمه صحبت جا دارد كه برادران مكرر مطرح ميكنند كه ما تعجب ميكنيم، تعجب ميكنيم. بنده هم از صحبت برادراني كه تعجب ميكنند كه چرا ميگوئيم ديكتاتوري، تعجب مي كنم. مگر اينها تاريخ جهان سوم و جهان معاصر را مطالعه نكرده اند؟ ما چند نفر داريم از رؤساي جمهور كشورهاي جهان سوم كه قدرتهائي ر در دست خودشان تمركز دادند و حتي در انقلاباتي شركت جستند و در نهايت تبديل به يك ديكتاتور شدند، رئيس جمهور مادام العمرشدند.




آيا تعجب ندارد كه ما در اين زمينه دقت بكنيم؟ آيا تعجب نيست كه ما به اين مسأله توجه نكنيم و هيچ اشاره به اين مسائل نكنيم؟ آيا وقتيكه صحبت ميشود كه ما توجه بكنيم و اين خطرات را دريابيم. اين مسأله تعجب آور است؟ و جا دارد كه مثل جناب آقاي نوري من بگويم كه نمي فهمم واقعاً اين مسائل را كه چگونه اين مسأله ديده نميشود، ما در كشورهاي اسلامي داريم، در دوره ضياءالحق داريم، در تونس داريم، درجاهاي مختلف داريم و افراد گوناگوني هم داريم كه با رأي هم روي كار آمدند يا با يك انقلاباتي روي كار آمدند و عملا بعد از يك مدتي به خاطر تمركز قدرت در دست خودشان و اينكه بر همه اهرمها سوار بودند هم رأي ساختند، هم تمام نظام را قبضه كردند و هم نيروهاي مادام العمر شدند. در صحبت‌هايمان قبلا من ديدم كه در صحبت موافق و مخالف به الگوهاي خارجي توجه شده. توجه كردن به الگوي عيب نيست. ما بايد به آن الگوها توجه بكنيم و فكر ميكنم در توجه كردن به آن الگوها با تمام تفاوتهائي كه نظام ما با نظام‌هاي ديگر دارد. ممكن است ما را در امر تصميم گيري بسيار كمك بكند.

شما در رابطه باين مسأله تكيه كردن روي رياست جمهوري يا تكيه كردن در نظام پارلماني يا كابيه اي ، خواهيد ديد كه الگوهاي مشخصي در دنياوجود دارد. بعضي از آنها كمتر خطرزا بوده بعضي ها بيشترخطر ايجاد كرده و در جهان ضرر ايجاد كرده .ما مثبت ترين چهره ظاهراً از نظر نظام رياستي در آمريكا مي بينيم.غير از آمريكا كجا اين نظام موفق بوده؟ در آمريكاي لاتين ، در آسيا، در آفريقا كجا موفق بوده؟ جز اينكه تكيه بر يك چنين روشي منجر به ايجاد بدترين ديكتاتوري‌ها در جهان شده؟ بله نظام انگليسي و اروپائي را هم در اروپا داريم، اروپا دائم درصد سال گذشته از الگوئي كه در آمريكابوده فرار كرده.

خود فرانسه را نگاه كنيد كه يك حالت ميانه اي نسبت به الگوي انگلستان و آمريكا دارد. هفتاد سال است، گاهي اختيارات نخست وزير و گاهي رئيس جمهور را اين طرف وآن طرف ميكنند، ولي مردم فرانسه هيچگاه اختيار كامل به رئيس جمهور نداده اند. در حاليكه رسانه هاي عمومي ، دستگاهها، نهادهائي كه ميتواند حكومت دموكراسي را نگه دارد، حكومت پارلماني را نگه دارد، در اين كشورها عميق است گسترده است و سابقه ديكتاتوري از نوع شرقي در اين كشورها كمتر بوده. متأسفانه ما از اين نظامها بيشتر برخوردار بوده ايم و در آن كشورها با احتياط با مسأله برخورد ميكنند.

حتي در سالهاي اخير، مسأله اين جمهوري‌هاي آخر كه الان ما نوعش را در فرانسه مي بينيم، خوب نسبتاَ يك چيز جديدي است ولي الان هم آنها فكر نكرده اند كه مردم فرانسه ديكتاتوري را مي پذيرند، در نتيجه با همين استدلالي كه حاج آقا الان مي‌فرمودند، به اين‌دليل اينها خواستندكه همه اختيارات را دست رياست جمهوري بدهند براي اينكه فرانسه را سريع ترپيش ببرد.

و آيا در اين كشورهائي كه اينقدر محتاطانه نسبت به دادن قدرت به يك فردعمل كردند، آيا اين محتاطانه عمل كردن باعث عدم پيشرفتشان شده؟ باعث عدم رشدشان شده؟ آيا ژاپن امروز قوي پيش نميرود؟ اروپاپيش نميرود؟ كشورهاي ديگر از نظر صنعتي ، فني ، اقتصادي و نظير اينها پيش نيمروند؟ ما ارتباط كاذب بين جمع كردن زياد از حد اقتدار دست‌يك‌فرد و پيشرفت كشور به وجود نياوريم. اقتدار زياده از حد باعث‌عقب افتادگي‌ يك‌ كشور ميشود، پيشرفت كشور نميشود، اگر اقتدار زياد در دست يك‌فرد ميتوانست براي يك كشور خوشبختي و پيشرفت بيافريند ما در زمان پهلوي بايستي پيشرفته ترين كشور جهان مي‌بوديم.

چرا كه همه قدرتها دست شاه بود. آن اقتدار ميتوانست همه چيز را در اينجا بكند. اينكه ما فكر بكنيم حاكميت اسلام هست، ارزشهاي اسلامي هست، مردم بيدار هستند، بله خوب اينها نعمت هائي است كه بر اثرمبارزه مردم به دست آمده، به همين دليل مجلس خبرگان اول با بدبيني نسبت به تمركز قدرت نگاه ميكرد، چه اتفاقي افتاده كه ما در اين ده سال اين بدبيني را نسبت به اين تمركز قدرت تا اين حد زياد داريم‌ از دست ميدهيم؟ ما ميگوئيم تمركز به اندازه كافي بايد باشد، جائي اين مسؤوليت بايد متمركز باشد كه از آنجا بشود سؤال كرد، قدرت و اقتدار جائي بايد باشد كه بشود از آنجا مسؤوليت خواست و اگراين اختيارات در جائي تمركز پيدا بكند كه قدرت سؤال نباشد خوب يكسال ، دو سال ، پنج سال ، ده سال ، ما كه قانون اساسي را براي يك فرد نمي‌نويسيم ، كساني هم كه قانون اساسي را در مجلس خبرگان اول نوشتند ، يقيناً فكر نميكردند كه قانون اساسي را براي دو سال ، سه سال يا ده سال مي نويسند.

ما براي مدتهاي مديدي مي نويسيم. من فكر ميكنم تجربه بني صدر را ما بايد از آن ساده رد نشويم همان چند ماه اول حكومتش دنبال يك رفراندوم بود. رفراندوم براي چه؟ سر مقاله ميزان حتماً يادمان هست كه اين مسأله را به صورت عيان در رابطه با رفراندوم و برگشت به آراء مردم، مطرح كردند. براي چه؟ براي از بين بردن پايه هاي حكومت اسلامي، پايه هاي جمهوري اسلامي. مي گوئيم اين قضيه موفق نشد. ولي ما بالاخره نمائي از خطر را در كشور خودمان لمس كرديم. به هرحال من به ذهنم ميايد كه اولا تمركز اقتدار جائي بايد باشد كه دائم آن نقطه و آن كانون و آن فرد بتواند به سؤال كشيده بشود .اگر ضعيف عمل كرد، سريع كنار گذاشته بشود. خوب ما به رئيس جمهور رأي داديم، چهارسال. هشت سال آمد كار كرد وسطش ضعيف بود، خوب عمل نكرد و ضعف هاي گوناگوني داشت.

عملا در نظام به اين سادگي كه رئيس جمهور كنار گذاشتن كه كار راحتي نيست. بحث همان مسأله رأي مردم و آمدن مردم به صحنه است براي يك رئيس جمهور. حالا ما بيائيم بگوئيم كه بعد از يك مدتي در برنامه هاي اقتصادي، در برنامه هاي سياسي، در گفتگو با خارج، در قراردادهاي بين المللي، او خوب عمل نكرده ، ماآني او را برداريم، كنارش بگذاريم ،فرد ديگري را بياوريم . عملا از اين نظر هم من فكر ميكنم يك ضعفي را احتمالا دچارنظام ما خواهد كرد. ما فكر ميكنيم كه اولا تمركز را خوب معني بكنيم، تمركز به اعتماد من با توجه به تجربيات اين هفت، هشت سال گذشته، برميگردد يكي به مسأله وزراء و اينكه در قانون اساسي فعلي ابهام زدائي بشود و معلوم بشود كه سياستگذاري كجا است؟

آيا اين ساستگذاري‌ در شوراي سياستگذاري بايد صورت بگيرد؟ در شوراهاي گوناگون كه از طرف دولت يا از طرف رؤساي محترم سه قوه تشكيل ميشود. تمركز پيدا ميكند؟ يا مشخص است كه جاي اين سياستگذاري اجرائي در داخل دولت است وهمچنين آيا وزراء در مقابل رئيس جمهور، نخست وزير و مجلس بايد پاسخگو باشند يا به دو كانون ، مجلس و نخست وزير پاسخ بگويند؟ خوب اينها روشن بشود، من فكر مي‌كنم مسأله تمركز حل شده است.

با يك اصلاحات جزئي درقانون اساسي مشكل ما از نظر تمركز و مقدار اقتداري كه دولت بر اساس آن ميتواند كار بكند، به اعتقاد من حل شده است ، بيشتر از آن را ما فكر مي‌كنيم خلاف مصلحت باشد كه ما عملا در اينجا راجع به آن تصميم بگيريم، تصميمي كه در آينده يقيناَ اختيارش دست ما نخواهد بود. اين تيري است كه مارها مي كنيم، بعداً نميدانيم كه چه نوع مصاديقي ميتواند پيدا بكند؟ به هرحال اين مسأله انتخاب راه اول بسيار خطرزا است.

بعد از نطق میرحسین موسوی، آیت الله خامنه ای، دیدگاه خود در خصوص لزوم اصلاح قانون اساسی و افزایش اختیارات رئیس جمهور را چنین بیان کردند:

بسم الله الرحمن الرحيم. تفاوتي كه بين دو طرح هست در اهميت دادن يا ندادن به انتخاب مردم است چون در هر دو طرح رئيس جمهور با آراء مستقيم مردم انتخاب ميشود در طرح اول به رأي مردم و انتخاب مردم اعتنا ميشود و بر طبق آن انتخاب اختيارات و اقتدارات لازم به رئيس جمهور داده ميشود.

در طرح دوم رئيس جمهور انتخاب ميشود بعد همانطوري كه جناب آقاي مشكيني و بعضي از آقايان ديگر فرمودند همه آنچه را كه با انتخاب مردم براي او ممكن بود پيش بيايد ، از او ميگيرند و به يك فرد ديگري ميدهند و به او هم ميگويند تو آنجا بنشين و تماشا كن! اين كه در بيانات بعضي از برادران عزيز مخالف طرح اول ، گفته شد كه رئيس جمهور سمبل اقتدار است ، نه ، در طرح اول رئيس جمهور سمبل اقتدار است و در طرح دوم رئيس جمهور هيچ اقتداري ندارد و نخست وزير سمبل اقتدار است.

من احساس ميكنم كه برادران عزيز طرفدار طرح دوم دارند با تمسك به يك شبهات واهي و سست يك حق مسلم مردم را از آنها سلب ميكنند البته بدون اينكه سوءنيتي باشد فقط بر اساس اينكه در ارزيابي و برآورد آنچه كه ممكن است پيش بيايد دقت عمل به خرج نميدهند. براي مديريت يك نظام دو عامل اصلي وجود دارد يكي عبارت است از مدير مقتدر داراي اختيار يكي هم تضمين هاي لازم براي اينكه با اقتدار اين مدير ، حقوق اساسي مردم تضيبع نشود و اين فقط در طرح اول امكان پذيراست كه حالاعرض خواهم كرد.

برادران در ضمن صحبت هايشان اشاره كردند كه وقتي نمايندگان مردم رئيس قوه مجريه را معين كردند مثل اين است كه مردم معين كرده اند نه ، انصافاً اينجور نيست زيرا كه رأي نمايندگان مجلس در همه مسائل رأي مردم نيست و اين چند سال هم در موارد متعددي اين را ما توانسته ايم بفهميم.

رأي مردم يك امتياز بزرگ دارد و آن اين است كه وقتي مردم احساس كردند كه فردي را براي رياست كشور و اداره‌ كشور دارند معين ميكنند و خود آنهاهستند كه به او مسؤوليت ميدهند ، طبيعتاً هم‌ محبت‌آن مسؤول‌ را در دل‌ مي‌گيرند و هم احساس مسؤوليت بيشتري نسبت به حمايت از او ميكنند. ما بدون كمك و حمايت مردم نميتوانيم هيچ كار بكنيم وهيچ دولتي بدون اين پشتوانه قادر به كار نخواهد بود.

رئيس جمهور وقتي كه متكي به آراء مردم است با مردم مثل يك موكليني كه وكيلي را معين كردند ، حرف ميزند و از آنها كمك ميخواهد مردم هم عيناً همين احساس را نسبت به او دارند و من تصور ميكنم مسأله مردمي بودن نظام را كه يكي از مهمترين مظاهرش همين است كه رئيس كشور را خود مردم انتخاب خواهند كرد اين را ما به آساني از نظام جمهوري اسلامي سلب نكنيم ، مصلحت نيست.

به نظر ميرسد كه بي اختيار كردن مردم در زمينه هاي گوناگون سياسي يك نظام ، از همين جاها شروع ميشود و اين يك زاويه بسيار خطرناكي است‌كه ما بيائيم مردم را كه در صحنه بايد حضور داشته باشند. بايد اختيار داشته باشند و مهمترين كارها را آنها بايد به عهده بگيرند به اين ترتيب از صحنه خارج بكنند. گفته شد كه «خطر ديكتاتوري د رچنين رئيس جمهوري هست» من در اين زمينه مقداري ميخواهم صحبت بكنم.

البته جناب آقاي مؤمن مطالب خوبي را در اين مورد فرمودندكه منهم آنها را تأييد ميكنم و يك چيزي هم بر بيانات اخير ايشان اضافه ميكنم و آن اين است كه خطر ديكتاتوري آن نخست وزيري كه متكي است به اكثريت مجلس و اهرمهاي جلب قلوب اكثريت مجلس را مثل پول و امكانات در دست دارد، خطر ديكتاتوري اين نخست وزير كمتر نخواهد بود از خطرديكتاتوري آنچنان رئيس جمهور. عيب كار اين است كه ما هميشه با وضع موجود مقايسه ميكنيم ، نخست وزيرها كه هميشه مثل آقاي مهندس موسوي نخواهند بود كه خوب ديانت ايشان و نجابت ايشان…يك روز يك نخست وزيري بيايد از امكانات اقتداري سياسي خودش بخواهد استفاده بكند و عده قابل توجهي از نمايندگان مجلس‌را به‌ نحوي از انحاء به خودش‌جلب بكند و يا آنها را با سياسي كاري قانعشان بكند نه اينكه اكثريت نمايندگان ممكن است از آب بد در بيايند نه، اصلا ميشود اذهان اينها را قانع بكند و اكثريت را پشت سرش داشته باشد ديگر با اين نخست وزير هيچ كاري نميشود كرد ، يعني هيچ اهرمي عليه او ديگر وجود ندارد.

خوب ، در مورد ديكتاتوري ، من يك مقدار بيشتر صحبت بكنم. رئيس جمهوري كه با آراء مردم انتخاب شده (تا كنون آنچه كه از مباحث مطرح شده در اين جلسه و بحث هاي كميسيون به دست آمده) ما چهار عامل كنترل براي اين رئيس جمهور داريم: اول زمان است، «چهارسال» كه اگر اين چهار سال را خوب عمل كرد خواهد شد 8 سال. جلسه قبل برادرها به سلطنت ها نميدانم به پادشاهان و اينها تشبيه كردند.

من ميگويم سلاطيني هم كه بعداً به ديكتاتوري كشيدند ، در آن چند سال اول با مردم تا كردند ، آن چند سال اول (چهار سال) زماني نيست كه يك رئيس جمهوري فرصت‌ پيدا بكند كه ديكتاتوري بكند. بنابراين خود نفس تعيين زمان كه بالاخره بيش از 8 سال (يعني بيش از دو دوره) قابل تكرار نيست اين بهترين اهرم براي حفاظت از ديكتاتوري است. عامل دوم رهبر است. همين حالا در كميسيون رهبري ( كميسيون يك ) برادرها ظاهراً تصويب كردند كه رهبر حق عزل و نصب رئيس جمهور را دارد. ديگر از اين بالاتر ما چه ميخواهيم؟ يك دستگاهي بالا سر رئيس جمهور وجود دارد. عامل سوم قوه قضائيه است همين حالا هم در قانون اساسي ما هست.

عامل چهارم مجلس است كه بعضي از برادرها اشاره كردند هيچ مانعي ندارد كه ما بگوئيم مجلس در شرايط خاصي رئيس جمهور را مورد سؤال بلكه استيضاح قرار ميدهد مثلا دو سوم مجلس ، اگر رئيس جمهور را مورد استيضاح قرار دادند و او نتوانست از خودش دفاع بكند او را به استعفا موظف خواهند كرد. آن رئيس جمهوري كه دو سوم مجلس با اول مخالف باشد، آن رئيس جمهور قادر بر هيچ كاري در كشور نخواهد بود اين به اعتقاد ما هيچ اشكالي ندارد كه در مصوبه بيايد و اينها…

برادرها گفتند كه شما با اين كار ( استيضاح ) رئيس جمهور را سبك ميكنيد! خوب دو جور استيضاح داريم: يك جور آن استيضاحي است كه در طرح دوم نسبت به نخست وزير هست ، بلي آن سبك كننده است. هر روز با امضاء 15-20 نفر نماينده ميشود نخست وزير را به مجلس خواست و نخست وزير به مجلس ميآيد ، آنجور را ما درباره رئيس جمهور نميگوئيم.

ما ميگوئيم در شرايط خاصي مثلا اكثريت مطلق ، دو سوم ، سه چهارم نمايندگان امضاء بكنند و رئيس جمهور را بخواهند اگر واقعاً رئيس جمهور كارش به آنجاكشيد ، مجلسي كه از لحاظ تعيين كنندگي هيچ رابطه اي هم با رئيس جمهور ندارد ، به اين ترتيب ميتواند رئيس جمهور را به مجلس بكشاند و از او استيضاح بكند. البته اين نكته را هم من اضافه بكنم طرح اول باطرح رياستي فرق دارد ، آن طرح رياستي پرزيدنت شال يا پرزيدنت سيال كه در كتابهاي‌ حقوق رايج دنيا وجود دارد و آن روز برادرها مي‌گفتند ، با اين به كلي متفاوت است. در طرح رياستي يا پرزيدنت شال كه در دنيا معمول است ، رئيس جمهور ، رئيس نيروهاي مسلح هم هست شما در هيچ جاي دنيا پيدا نميكنيد كه رئيس جمهور رئيس قوه مجريه باشد و نيروهاي مسلح از تحت اختيار او خارج باشد. رئيس جمهور حتي تعيين كننده رئيس قوه قضائيه است.

ما اينها را در طرح اول به رئيس جمهور به هيچوجه نميگوئيم و ادعا نميكنيم اينها دست رهبر است هم نيروهاي مسلح وهم تعيين رئيس قوه قضائيه ، بنابراين به كلي متفاوت است. برادرها ذكر كردند كه در جهان سوم هر جا كه رئيس جمهور در رأس كار هست ، آنجا به ديكتاتوري منتهي شده. آن روز در كميسيون آقاي نوري يك پاسخ خيلي خوبي به همين اشكال دادند نميدانم امروز چرا آن را تكرار نكردند؟ ايشان ميگويند كه در جهان سوم شما كدام كشور را سراغ داريد كه رئيس جمهور با يك انتخابات حقيقتاً مردمي مثل كشور ما ، بر سر كار آمده باشد و به ديكتاتوري منتهي شده باشد؟ چنين موردي را اگر سراغ داريد بفرمائيد اين جاهايي كه شما مشاهده مي‌كنيد كه رئيس جمهوري آمده و به ديكتاتوري و مادام العمري منتهي شده ، غالباً كساني هستند كه يا با كودتاي نظامي سركار آمده اند يا خودشان هستند يا اعقابشان هستند يا با حاكميت يك حزب بر سر كار آمده اند ، يك حزبي آمده مملكت را قبضه كرده. خود حزب در درون خودش يك رئيسي هم معين كرده و مردم هم اصلا كاري نداشته اند.

مثل غالب كشورهاي سوسياليستي كه از اين قبيل است بعد هم رئيس جمهور مادام العمر شده اند. آنجايي كه مردم در صحنه باشند چنين چيزي وجود ندارد. بعد هم شما چرا فاشيست‌ترين كشورهاي دنيا مثل اسرائيل و رژيم اسرائيل كه به اصطلاح همين رژيم كابينه اي است (يادر افريقاي جنوبي ) خوب آنها دارند سخت ترين ، سياهترين روشهاي فاشيستي دنيا را اعمال مي‌كنند. خوب‌ مسأله ديكتاتوري و اعمال روشهاي فاشيستي ارتباطي به اين ندارد كه آنطرف اسمش رئيس جمهور يا نخست وزير باشد ، به كابينه يا آراء مردم ارتباط داشته باشد ، اين بسته به كيفيت افكار مردم ، روشهاي مردم ، خود آن اشخاص است.

اسم بني صدر آورده شد كه به رهبري تنه مي زد ، جناب آقاي مؤمن اشاره كردند. بني صدر در زماني اين كارها را مي‌كرد كه اين تمركزي كه شما ميگوئيد وجود نداشت او به خاطر خصلتهاي خودش بود كه دنبال ديكتاتوري بود و ما بعد از انقلاب نخست وزيري را هم داشتيم ديگر كه دنبال ديكتاتوري باشد ، نخست وزيري كه از اول كار شروع كرد به تنه زدن رهبري و راجع به رهبري حرف زدن ، خوب البته معلوم بود كه در كشور ما ، جامعه ما نه آن نخست وزير توانست بماند نه آن رئيس جمهور توانست بماند.

بنابراين تنه زدن به رهبري و مزاحمت كردن و داعيه ديكتاتوري داشتن دنبال او بودن ارتباطي به نخست وزيري و اينها ندارد. حالا برادران گفته اند كه ما تا30سال آينده‌نگراني‌نداريم خوب 30سال مدت كمي است؟ كدام قانون اساسي است كه بيش از30سال عمر كند؟ نمي‌دانم كداميك از برادرها بودند ، برادرهاي مخالف طرح اول بسيارخوب حالا اين قانون اساسي را براي30سال اينجوريش بكنيم بعد از30سال اگر واقعاً كارآيي نداشت خوب كساني مي آيند عوض مي‌كنند. بنابراين بنده هيچ ترديد ندارم يعني واقعاً تعجب هم مي‌كنم اگر چه آقاي مهندس موسوي از اين كه‌تعجب‌ كند كسي‌ناراحت‌ ميشوند اما واقعاً تعجب مي‌كنيم ، دست خودمان نيست!

آدم تعجب مي‌كند كه چطور با اين استدلالهاي ضعيفي كه برادرها اينجا ابراز كردند و با يك مقدار احساسات فقط ، حتي كساني مثل برادر عزيزمان آقاي بيات كه كمتراحساساتي شدن ايشان را ديده بودم ، ايشان‌ مردمتيني هستند اما اينكه اينجور احساساتي صحبت كردند هر چه من دقت كردم ببينم آيا يك استدلال درستي ، حسابي ميكنند ديدم نه ، متأسفانه همه اش احساسات بود و با اين احساسات كساني بيايند يك مسأله اي به اين اهميت را كه امروز كشور ما…براداران عزيز من به شماعرض مي‌كنم ( 8 سال در اين قضيه تجربه دارم ) امروز كشور ما به‌ يك‌ مدير لايق مقتدر احتياج دارد. اقتداري به اين مدير بدهيم كه اگر لياقت داشت بتواند مملكت را اداره كند ، بتواند مشكلات مملكت را بر طرف كند. واقعاً امروز گره هايي در اين مملكت وجود داردكه جز با يك مدير مقتدر و لايق اين گره ها باز نخواهد شد. به اين ترتيبي كه در طرح دوم و امثال آن آمده بنده پيش بيني مي‌كنم كه مشكلات هرگز حل نخواهد شد

http://www.edalatkhahi.ir/005201.shtml.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بايگانی وبلاگ